تورم

  • دلم داردهوایت ای تورم
    کندهردم صدایت ای تورم
    به رویامیروم گویاشب وروز
    زدست خوابهایت ای تورم
    توبودی روزگاری درهمه جا
    ولی بستی توبارت ای تورم
    همه ناشکربودیم ازوجودت
    نگهدارت خدایت ای تورم
    زناشکری توراازسفره ما
    رکودی کردغارت ای تورم
    توبعضی رابه بالاهارساندی
    وبعضی درفلاکت ای تورم
    تو تا بودی امیدوزندگی بود
    ورونق بودجایت ای تورم
    اگربدبودی اماخوب بودی
    ازین به بودوضعت ای تورم
    و اینک چون رکودآمدبه بازار
    خوشم باخاطراتت ای تورم

من گمشده ام!؟

من گمشده ام! 

در"ندانم آبادی "که نامش"دنیاست"...! 

باکوله باری تلخ ازدردورنج وبه دنبال سرابی ازعسل؟ 

این روئیاست یاحماقت ویاامید؟ 

بازهم نمیدانم چون همینقدرتاحالافهمیده ام که نمیدانم ! 

هرچندسخت است گفتنش اماآدم سبک میشود... 

وتعجب میکنم ازمردمان "ندانم آباد"که همه ادعامیکنندمیدانندو....نتیجه این شدکه می بینیم! 

همه مادرپیله زمان فرورفته ایم گویی تمام سرنوشت ماهمین است...! 

زبانمان بادروغ بازمیشودوگوشمان عاشق غیبت وچشمانمان به دنبال گناه وقدمهایمان در"هرزگی"و... 

وصبح شب میشودوشب هم بامروریک روزطلایی!وپرازشاهکار! به خواب میرویم.  

اندیشه کجای این زندگیست؟ 

بندگی وانسانیت وکرامت انسانی وشعوروآگاهی و... 

شایداین شرح حال من باشدودیگران خوب باشند... 

امامی بینم که دراطرافم چه میگذرد.!؟

واین مرامی آزارد .

وفلسفه زیبای بایدهاونبایدهایم راتهدیدمیکند. 

وفسادومظاهرفسادآشکاراست . 

خیابان درخیابان عروسهای شیطانی باآرایشهاوپوشهای نفسانی! 

یک رقابت سخت سکسانه  باتمام وجودبرای بدست آوردن....!؟ 

هیچ وپوچ وقماری باخته!

واین ابرسرطانی کشنده و نامرئی است!  

ومامی ینیم ودیگرهیچ!  

شایداگرته غیرتی باشدآهی بکشیم! 

کجاییم ؟ 

چه میکنیم؟ 

ای کسانی  که ادعادارید.... 

ازهشدارهم گذشته ایم ولی ... 

بی تفاوت وبی خیال الدوله !  

خداکجای این زندگیست؟  

باورکنیم  شیطان رابت کرده ومی پرستیم!  

 

 

 ..

 

 

 

 

 

 

 

ناامیدم ناامیدم ناامید!

دیده می بندم  به این دنیای دون

گشته ام بیزاروقلبم گشته خون

 

خسته ام ازناامیدی ازامید

گوئیا پایان عمرمن رسید

 

عمریعنی چه ؟بلاودردوغم

زیرباردردهایم گشته خم

 

هرچه راجستم زدستم رفت باز

مانده ام درسراین اسراروراز

 

کی شودشبهای تارمن سپید؟

ناامیدم ناامیدم ناامید!

 

ای خدادیگرندارم آرزو

آرزوهایم زبس شدزیرورو!

 

درددارم دردعشق ودردیار

درد شبهای  بلند انتظار

 

 

 

 

 

 

 

خدا:صبرت تمام نشده ازین بت پرستی ها!؟

دنیایی داریم که امواج مثبت ومنفی درآن موج میزند!

وپراززشتی وزیبایی!

وتروخشک وسبک وسنگین وشوروشیرین

ومادراین آشفته بازاربه دنبال چه کالایی میگردیم!؟

بازاری که اینک بازارچینی هاست والبته جنس درجه ۳

مواظب هستیم که سرمایه مایعنی عمرووقت وفرصت زندگیمان را

ازدست میدهیم وازدستی دیگر

چیزی میخریم که اصلا کالانیست ؟

مانده ام درفکربی فکریهاکه یخ زندگی راآب میکند؟

ونتیجه ای بی نتیجه! برتری مابرحیوان عقل است...

ولی حالادرلابلای اعمال ماهمه چیز هست الاعقل

حسدوریاودروغ ومکرو....

همه باورهای دینی وانسانی شده اندابزاردست مابرای منافع حیوانی ودنیوی!؟

شرم بادبرانسانیتی که امروزدرلجنزارحیوانینت دست وپامیزند!؟

مابه سایرجوامع ومذاهب وفرهنگ هادل نبسته ایم !

امادل مارا"شهردلمان" بدجوری دلشکسته !

هرجامیرویم آنقدر "بدی وزشتی "می بینیم که توقعش رانداریم؟

وهرروزبدیهای بدتری که روزگاری درحوادث بیگانگان میدیم!

غیرت :

زیرکدام گوردفن شده ای؟

حیا:

کاش برگردی به جامعه ای که ازآن رفته ای!؟

گذشت:

بیاکه مشتاق دیدارت هستیم!

دین:

بیاکه بنام توعلیه توکودتاشده!

خدا:

صبرت تمام نشده ازین بت پرستی ها!؟

شایدبگوییدکه چه خبره اینجوراهم نیست و....

اماحقیقت تلخی است وباورش سخت !

میخواهیم خوشبین باشیم اماکلاه سرخودمان گذاشته ایم!

مابامشت گره کرده میگوییم مرگ برآمریکا!

امآمریکاهرغلطی خواسته کرده امانه درجنگ رودرروکه این جنگ قدیمی شده!

انواع موادمخدرخطرناک درکوی وبرزن موجوداست!؟

روابط نامشروع حرام که خیلی طبیعی وعادی شده!؟

بداخلاقیهاازبالاتاپایین جامعه درجامعه ای که الگویش "اسوه حسنه"است!

...!...؟

مابهترین ابزارجنگی امان راازدست داده ایم :تقوی و...

وخاکریزغیرت باخاک یکسان شده است...

یامهدی

خدابه داددل توبرسد!

که بیشترازهمه میدانی چه برسرمان آمده !

وقلبم فدای قلب شکسته ات ای قلب هستی

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

طنزستا...!

درانتقادبه حذف تاخیرساعت اداری درماه رمضان...!؟

دولت که کلیدداشت دردست!

واکرده هرآنچه قفل بوده وهست!

چون شدرمضان ومعنویت اما...

درهاهمه قفل کرده وبست!؟

***

روززن ...گرچه گذشته اما...ادامه دارد...!؟

روززن شدبازداغم تازه شد!؟

خاطرم ازدست زن آزرده شد!؟

این بلاروزی که آمددربرم!

حامله گشتم غم ازمن زاده شد!؟

 

 

الهی این شب ماراسحرکن

الهی این شب ماراسحرکن

ظهور مهدی ات رازودتر کن

فدای اوشوم باغصه هایش

که  داردازگناه شیعیانش

چه داردمی کشدازدست یاران

که هریک گشته انددستی زشیطان

بمیرم من  برای گریه هایش

که سرداردبه روی شانه هایش

شودخاکم بسرزین غصه ودرد

که قلب یارماازماشده سرد

کجاتاکی دراین مرداب ماندن

امام خویش راتنهانمودن

همان یاری که طاووس بهشت است

گل وسرو می وآقاسرشت است

 

 

 

 

 

 

 

 

غرل غم!؟

اگرپرسی مراازحال زارم!

فقط بایدبگویم مرده وارم!

نه امیدی به فردانه زامروز

شب وروزازفلاکت بی قرارم!

سری سنگین زبارمحنت وغم

دلی بیماروهم افسرده دارم!

زبانی درلگام ترس وتردید

چوشیری زهره موشانه دارم!

زدم سینه به زیرپرچم عشق

نکرداوهم عنایت کرده خوارم!

محبت هدیه کردم بربدوخوب

هم ازبدهای خوبان درفرارم!

خلاصه گفت وناگفته زیادست

ازین بخت بد و اقبال یارم!

ندارم جز هنردردست چیزی

بلای جان من این شدکه دارم!

خدایاباکه گویم رازدل را

که هستی محرم من رازدارم!

کلیدگنج خوشبحتی به دستت

ومن عمری به دنبالش گذارم!

خدایی کن تودرحق گدایت

منم درراه توسرمی گذارم!

دل محمودیان باتوست دریا

من ازطوفان جرمم شرمسارم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام من...

باتبریک ولادت امام علی (ع)وروزپدر:

سلام من

به دستهای پینه بسته پدر

وپای زخمش ازورم

وبازوان پرتوان خیس او

وعزم آهنین او

وقلب نازنین او

که سردوگرم وروزوشب

برای خانواده اش

به زحمت است وکاروزار زندگی

خیال ماقرین او

وهمتش چرخ دهدچرخه زندگی ما

به فکرماست

اوپدراست

 که اینچنین دربدراست!

 

روزای قشنگ...

میان کوچه های آبریزک

چه روزای قشنگی داشتم من

لباس خاکی وکفشای کهنه

به دستم چوب وسنگی داشتم من!

لب "مارون "ودراطراف چشمه

چه خلوتهای تنگی داشتم من!

شناوآب بازیهای بسیار

واسه خودآب ورنگی داشتم من!

شباهنگام پست درزیرمهتاب

به دوش خودتفنگی داشتم من!

خوش وناخوش درآن ایام زیبا

دراعصابم چه جنگی داشتم من!

بیاددوستان ازچشم پراشگ

چه رگبارفشنگی داشتم من!

 

 

ایگوم باخوم...نیمه لری!

طی پاسگاه ومون قلعه گل

ایخونوم موغزل مانندبلبل!

هواسردابیده ایسوپسینه

ایخوم جومه که سرمادرکمینه

نه ازهونه خبرداروم نه ازیار!

بلالم کیرده این غم مون شوتار

گهی سیرطبیعت ایکنوم مو

گهی باخوم خلوت ایکنوم مو

قلم طیمه ایخوم نقشی زنوم تا

همه افکارموهم یابورسوا!

ایگوم باخوم مرای خدمت چنه که

یکلی عمروم تلف وابیده مون ده!؟

...وبعدازخدمت....

ایگوم ایسوتموم آبیده خدمت

ایماراحت نوابیدم زذلت!؟

خدمت سربازی-کهگیلویه -پاسگاه قلعه گل-۷۶

 

انرژی هسته ای: حق جامعه بشری

...انرژی هسته ای :همان انرژی که ازکشف آن دیری نمی گذردنیز به 

 

 جمع سایرانرژی ها به کمک انسانیت آمدتازمزمه کمبودوازدست رفتن انرژیها

 

 خاموش گردد.

 

 ...وآنان که درعرصه تکنولوژی وعلم پیشتازبودندزودتربه این انرژی پایان

 

 ناپذیررسیدند والبته مانندسایرنعمتها بعضاازآن سوءاستفاده کرده وبمب 

 

  وسلاح هسته ای ساخته ونعمت رانغمت ساخته وباعلم به عوارض

 

 خطرناک آن برای بشریت بلابرسرانسانیت نازل کردند.

 

وایران اسلامی به لطف خداوهمت شیرمردان بیشه علم به انرژی هسته ای

 

 دست یافت وآن رابومی کردوبرکات این انرژی وفن آوری بارش برکت را

 

 نزول آوردبه امیددست یافتن جامعه انسانی به این انرژی انشاءلله...

 

 ...واماچیزی که دیروقتیست شایدسرتیترتمامی مذاکرات وکنشهای

سیاسی

 

است خطرهسته ای ایران وایران هسته ایست!!!؟

 

 یک طنزبی مزه سیاسی که تراژدی سیاست راتیره ترازهمیشه کرده و

 

 درپشت این واژه حبابی دروغین عقده های چرکین چندین ساله سیاسی

 

 راهمه آنان که نه باایران که بااسلام علوی عنادی دارندجبهه گیری کرده اند.

 

 وخودمی دانند که ایران پاک ترازاین تهمتهاست واین اتهام وصله خودشان

 

 است وبس...

 

 مااصل بمب اتم وسلاح شیمیایی راناجوانمردانه وحرام می دانیم

 

 ونیازی به مذاکره نیست که: آن راکه حساب پاک است/ازمحاسبه چه باک

 

 است !هیئتی مرکب ازچندکشوربی غرض ومرض وباهمکاری ناظران 

   

 ببین المللی وآژانس به تمام مراکزهسته ای ایران وهمچنین اسرائیل 

 

  وسایرکشورهای دارای این فن آوری سری بزنندتارازاین معمای ساده

 

 برملاشود!همین !!؟

...مردانگی چند!؟

...حالادیگه دوره خیلی دوری یه!

 

آدم راست ودروغ روتشخیص نمیده؟

 

نه ظاهرباطن رونشون میده ونه باطن ظاهررا!

 

نه لباس حرمتی داره ونه حرمت لباسی!

 

نه توسیاست معنویتی مونده ونه تومعنویت سیاستی!

 

اگه بخوام ازین نمونه هابگم اونقدرزیاده که....!؟

 

چی شدکه اینجورشدوهمه چی مثل حلال وحروم قاطی شداونقدرکه

 

 تشخیصش کارحضرت فیله!؟

 

داره کجامیره این اسب افسارگسیخته اخلاق!

 

یکی نیست جلوشه بگیره؟

 

حتی اونایی هم که ازش حرف میزنن کارشون پیشش گیره !

 

حرف میزنن اماتوعمل خیلی تابلوه که ندارن؟

 

ماکه دینمون براخلاق بناشده بناهامون بربی اخلاقییه!؟

 

ماکه بایدالگوی اخلاق باشیم بابداخلاقی می شناسنمون!

 

یکی میگفت شنیدم دوتاارمنی باهم پچ پچ میکردن یکی می گفت فکرکنم

 

 پسرم مسلمون شده گفت ازکجامی دونی گفت تازگیهادروغ میگه!؟

 

مکتب جعفری امام صادق(ع)وشهره به دروغ!؟

 

یکی یک چیزی بگه کاری عملی هشداری؟

 

برای آلودگی هوا وخطرانقراض فلان حیوان هزارویک اخطاروتدبیررسانه ای

 

 میشه اما....!؟

 

....وهنوزتمام نشده...

 

 

امان ازصبرسرشارزینب

زینب سلام الله علیها:
ثمره ازدواج آسمانی ترین زوج هستی یعنی علی وزهراست(ص)

که در۵سالگی واوج نیاز دختربه مادربهترین مادر دنیاراازدست داد!

و پدرش راکه بهترین پدردنیا بعدازپیامبراسلام (ص)بوددست بسته وفرق شکافته دیدوازدست داد!

وابودکه کریم اهل کرم را باجگرپاره وجنازه تیرباران شده دیدوازدست داد!

اونظاره گرتلخ ترین صحنه های تاریخ یعنی عاشورابود.

او عاشوراراپس ازعاشوراآبیاری وبرای همیشه اثبات کرد.

گویازینب تنهاسرباز حسین بود که زنده ماندوجنگید وعاشوراراپیروزکرد!

امان ازدل داغدار زینب

امان ازصبرسرشارزینب

درحیرتم ازنقش ماندگارزینب برای ماندگاری عاشورا:که برجسته خواهدماندبرای تمام تاریخ.

سلام برزینب کبری که فاطمه دیگراست . 

درغم زینب که غمخوارچنان کسانی است واژه هااحساس حقارت می کنند!

شایداگرآسمان گریه کندزمین درآب فروخواهدرفت!

...وبرای شیعه هرروزعاشورا وهمه جاکربلاست !

گوش دل اگربازشودصدای حسین وابوالفضل وزینب و...درفضای زمان می پیچدوماراطلب می کنند:

برای یاری وجنگ و...و...

همیشه جنگ است جنگ اندیشه واعتقادواقتصادوسیاست وریا...

مادراشتباهیم که فکرمی کنیم ۸سال جنگ بودوتمام شد.

اعتیادجنگی است که هرروز جوانترین های شیعه راازریشه می کند!

بی عفتی وبدحجابی جبهه ای است که خاکریزش باخاک یکسان است!

دنیاپرستی ومالدوستی و...سنگری است خالی است ودریغ ازیک مجاهدنفس!

و...

هرلحظه امتحانی وشکستی وتیری ازشیطان قلب ودل وایمان مارانشانه می گیرد

سخت است امانه به سختی مصائب زینب

امیدکه خداوندمارادرعاشورای زمانه زینب واریاری نماید

انشاءالله

شهادت زینب کبری (س)راتسلیت می گوییم

 به روح پاک آسمانی اش صلوات

گناه من چه بود!؟

...گناه من چه بودکه درروستامتولدشدم؟

روستایی دورازهیاهوی آلوده شهر وطبیعتی بکر وچشمه های طلا ومردمی به صفای بهارواینجاشروع زیبای بهاری من بود.

گناه من چه بودکه پدرم کشاورزبودوبانام خداوبه امیدروزی حلال سرکارمی رفت وبیل میزدوعرق می ریخت وبرفرشی ازخاک دراز می کشید...

وشکرخدامی گفت ویاعلی زمزمه می کردوشب هنگام خسته وکوفته به خانه ساده گلی برمیگشت ونمازی می خواندوقرآنی تلاوت.

گناه من چه بودکه مادرم چون پدرودرکناراوباتمام وجودبرایمان مادری می کردودست نوازشش برسرما ودرگوش نیالوده مان لالایی می خواندوبرایمان ازحق می گفت ومارامی خنداندوبیشترمی گریاند!

وپایه های درست انسانیت رادرمابنا می نهاد.

گناه من چه بودکه باکم می ساختم وبااندک قانع .

وگناه من چه بودکه درسایه این اساتید درس انسانیت میخواندم.

...گناه من چه بودکه بزرگ شدم وپخته ومردوجوان ورشید وعاقل وبالغ.

...وهنررالبیک گفتم واحساس رابوسیدم وصداقت رابرگزیدم وامیدرابارور.

گناه من چه بودکه که اینک درحصاردیوارهای بتونی بلند جهل

نمیشودهاو...هزاران(نه)دیگرزندانی ندانم چه کنم شده ام !؟

...وآنچه ازباورهای خوب خوشه خوشه جمع کرده ام اینک خرمنی ازآتش شده ومرگ تدریجی تک تک سلولهای ایمان مرابه نظاره نشسته ....

وگناه من وامثال من که زیادندوگمنام وآرام وبیصدازیر تیغ

بیعدالتی هاوزیرپای سنگین قدرت وثروت وشهرت له ولورده می شوندچیست!؟

وگناه من ازگناه نکرده وزبان بریده ازنگفته هاچیست؟

وگناه من چیست که درشکوه جوانی به خزان رسیده ام خزانی که شایدبهاری نداشته باشد!

...مگرخدادست بریده مرابگیرد ....

ان شاءالله

(دلنوشته ای از۱/۱۱/۸۹باویرایش)

 

 

 

 

طنز(سلطان روزگار)

ای دوستان داناگریان واشکبارم

درزندان نداری آزادی راندارم

دردست تنگی وفقرازجانب پدرجان

من مانده ام چو بی پول حالی خراب دارم 

اززیرچشم نازم بازی دهم دکان را

کفش وکلاه وکاپشن راستی جوراب ندارم

درتابلو مغازه مدهارسیده تازه

شیکان روزرامن تک تک فقط شمارم

باشوق وسرعت تندبادوروم به خانه

یک دست وپای تعظیم پیش پدرگذارم

تااسم پول بردم باخشم وتازیانه

باران مشت آمدبرپشت ناگوارم

صدپینه برلباسم برپیرکفش رنگین

ازوصله های بسیاررنگین لباس دارم

اینست حکایت من یاهرجوان مسکین

یارب خلاص فرمازین دردنابکارم

گویی بت زمانه هرجاوبابهانه

پول است وذکرخیرش سلطان روزگارم

دغدغه های دوران دبیرستان طرق

 

 

به امیدی

...شعری که درذیل نوشته ام مربوط به حدود۱۲سال پیش است وهنوزگویاشرایط همان زمان رادارم....

به امیدی زره دوربه نان آمده ام

کوله بارم هنراست وخوش گمان آمده ام

میوه باغ هنرهستم واماافسوس

خام بگذاشت مرافقربدان آمده ام 

عاشق شیفته اش عقل ودلی باخته ام

گهرعمر به کف به پای جان آمده ام

گرچه پررویی وپول وپارتی درذهن هاست

من توکل کرده برحق حق ستان آمده ام

روستائی ام وخاکی زصداقت سرشار

شورهمت به سرودرد به جان آمده ام

نه به پول ونه به جاه ونه به دیدارمقام

بهرخدمت به نظام ازدل وجان آمده ام

باطنم مهدهنر مهرتعهد خورده

ظاهراالبته پرشبه وگمان آمده ام

ازمحیطی کوچک وباوسعت فکری بلند

چهره ای بهت زده دل نگران آمده ام

چون غریبی بی کس وآواره و سردرهوا

باتوسل به رضا(ع)شوق کنان آمده ام

شاعرم برمنبراحساس واعظ مسلکم

باادب سوی هنربه صدزبان آمده ام

درقلمرانی به آفاق معانی شهسوار

سویتان تازه نفس جامه دران آمده ام

نقش هازنده کنم به شیوه بازیگری

خنده واشک به هم سحرکنان آمده ام

ازصفای روح خط گیردصفارانیز من

مست این جامم وبس رقص کنان آمده ام

درگلویم نغمه های خفته تاکی بی صدا

حنجره رنگ به رنگ چوبلبلان آمده ام

...و...

سفره کوچک خودپهن نمودم اکنون

تاچه تقدیرشودکه من چنان آمده ام

واین رابه چندمسئول ارائه والبته بعضی لطف هم کرده وارشادنمودندولی درپشت دروازه های آهنین مافیاگونه هنرهنوزهمان انرژی واحساس و....متاسفم برای ...

ازشمامی پرسم آیا همین دردنامه برای اثبات هنر یک هنرمندکافی نیست

اززبان یک جوان بیست وچندساله!؟

 

...به همین سادگی!؟

...برمیگردم به گذشته های نه چندان دور

ومروری برتمام داشتنی هایی که ازدست داده ایم وهزینه کرده ایم برای آنچه که داریم ورسیده ایم!

آیامی ارزد؟

آنهمه هزینه برای ...یک مشت اعتقادات بی ریشه  وباورهای غلط وارداتی !

ازکدامیک شروع کنم ازخوراکی که سوسیس وکالباس وهمبرگرکه هرچه دران پیدامی شودو....

!وپوشاکی که برهنگی رابرهنه ترمی نمایاند!!...روابط سردوبی روح ویا....

ازتمدنی عریان!

وفرهنگی لخت!

وحیایی که دریده شده وادبی که زیرلگدهای گستاخی پسررادربرابرپدرودختررادرمقابل چشمان اشک آلودوپرازبغض مادر....له ولورده میشود؟

من میگویم وقضاوت باشما

هیچ منطقی نمی فهمدکه علت حجاب مادربزرگ۹۰ساله

باچادرومقنعه درحدی که مویی دیده نمیشود

ومانتوتنگ نوه ۲۰ساله وبدون چادرچه فلسفه ای دارد!

مانتواساسابدنیست اماحالایک پرده ازعفت رابنام چادرکنارزده است !

کم کم وقدم به قدم

تمام داشته های ملی ومذهبی تغییرجنسیت داده است!

وپسرانی که ابروبرمیدارند

وحرامهایی که حلال کرده اند

وحلالهایی که حرام

ما درجنگ تن به تن پیروزیم وشکست نخواهیم خورد

اما

اگردرست ببینیم

همه چیزمان رایاازدست داده ویاازدست خواهیم دادبه همین سادگی

اگرهمین باشیم که هستیم ونه آنکه بایدباشیم

...ادامه دارد...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/

درغم ابرانسان مولاعلی (ع)

امشب ازتاریخ بوی مرگ می آیدچرا؟!

عشق برسرمی زنددلسرد می گریدچرا؟

آسمان ازبارغم سربرزمین انداخته !

مرده گویااین زمین!بی نظم می چرخدچرا؟

صورت مومن نمای ماه کافرگون شده!

ازچه رومجنون صفت! بی برق می تابدچرا؟

ازچراغانی شبهای دگردرآسمان

نیست حتی یک ستاره مرگ می باردچرا؟

مرغ حق امشب نمی خواندسرودزندگی

چون نمی یابددگرحق رجزمی خواندچرا؟

درتن دلهاسیاهی لباس ازحکمت است

بی گمان رفته سپیدی سنگ می نالدچرا؟

چشمهاچون چشمه هاپرآب اماداغ داغ

دادوبیداازهمه خون دردمیجوشدچرا!

درزمین ودرزمان ودروجودودرعدم

آه می خواندمصیبت شرم می لرزدچرا؟!

پیکرانسانیت بردوش تابوت زوال!؟

بعدازاین بر زندگی هازهرمی باردچرا؟!

سفره رحمت الهی

...سفره رحمت الهی پهن شده است وهرکه راخودش دعوت کرده میهمان این ضیافت معنوی است!؟

لیاقت هرکس دراستفاده ازبرکات این خوان رنگین به نسبت شهامت اوست.

یک ماه فرصت ویک ماه ذخیره گندم معرفت برای یک سال و...وچقدرباقی مانده است؟

عجب دارم ازرمضان که وقتی که صدای پایش می آیدازآن ترسانیم ووقتی میرسدازآن لذت میبریم وچون میرودحسرتش رامیخوریم ودلمان برایش تنگ میشودو...؟!

ای آنکه رمضان رابهانه کردی تابی بهانه وبابهانه ماراببخشی وقلم عفوبرسیاهکاریهای مابکشی!این ماواین ماه بهانه!

واین ماه هم میگذردچون بقیه فرصتهای ازدست رفته ووای بر
آنانکه باکاروان رمضان هماهنگ نبودندوروزراروزه نبودند! 

درانتظارفصل انتظار...

...درانتظارفصل انتظارمنتظرم!

ومیشمارم لحظات بیشماری را

وقلب باطپشهایی چندبرابربه استقبال قبله خویش باقدرت می تپد!

واحساس درحس گرم خویش بی حس شده است!

میرسد جشن استقبال ازبهار!

بهاری که درگرمای تابستان شکوفه خواهدکرد!

وازبهارگذشته تابهارانتظاری که درراه است چندشاخه گل همت وخدمت چیده ایم!؟

وهیچ درهیچ برای همه چیز!

وای بردستهای خالی وقدمهای ضعیف واراده خواب آلوده ما!

که همه برای گناه هشیارندوبیدار!؟

یامهدی !شرمنده ام ازشرمندگی عمل خویش!

وسستی ایمان ناقابلم!

ویک سال که :ابرهای تیره وتارگناه برآسمان کوته نظری ام سایه افکند!

ای دست خدابدستم رابگیر!

وای موعود میعادت راوعده ام نما!

دردهجرت رادردمن کن وشوق وصلت راشفای من!

لطفی کرمی عنایتی!